http://ashareman.blogfa.com/

خط
آن دم که دلم لرزید، دست منِ دلخسته
روی خط یک کاغذ، از هر چه که در دل داشت
با معنی و بی معنی، با شکل خطوطی کج
کج در کج و یا معوج ،بنگاشت چنین الفاظ
من خسته ام ومرده، راه من وتو با هم
!!!هرگز نشودیک خط
ژیلا

خط
آن دم که دلم لرزید، دست منِ دلخسته
روی خط یک کاغذ، از هر چه که در دل داشت
با معنی و بی معنی، با شکل خطوطی کج
کج در کج و یا معوج ،بنگاشت چنین الفاظ
من خسته ام ومرده، راه من وتو با هم
!!!هرگز نشودیک خط
ژیلا
زيباست ممنون
سلامی دوباره. باز هم زیبا بود
عکس هم قشنگه ولی با مفهوم شعر سازگار نیست….
سلام مجدد بر خانم راسخ
مطلبتون زیبا و پر معنا بود
یک کرشمه کرد با خود آنچنانک…فتنه ای در پیر و در برنا نهاد
اگرچه بی تو نیستم در این هجوم بی کسی ولی دلم
دوباره بی جهت گرفته است …با وجود بودن تو هم،
غزل شبیه روزهای غیبتت سروده می شود!ببین
بدون اینکه حس کنم در این غزل اسیر قافیه ست”غم”
عجیب تر تویی که گوشه نگاه من نشسته ایٌ و تلخ
به استکان قهوه خیره مانده ایٌ و توی دست تو قلم!
به محض اینکه سوژه توی چشمهات برق می زند بنوش
نگاه تلخ قهوه ایٌ بی نصیب سوژه شما منم!
منم که سالهاست عزم آمدن به شعر توست در سرم!
تویی که دیده ای مرا به کنج ذهن شاعرت اگرچه کم!
تویی که چشم بسته ای بروی هرچه یادبود عاشقیست
منم که سالهاست پشت پلک بسته تو می زنم قدم!
“نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه آب می شود”
ببین نگاه سربی تو پشت شعر را چگونه کرده خم؟!
مسیح من!تو را به حرمت تمام لحظه های بی تویی!
به احترام آرزوی تا همیشه با تو بودنم قسم!
به سرزمین خشک مردمان تیره بخت چشم من ببار…
به جسم سرد و ساکن تمام واژه های شعر من بدم…
دوست عزيزم . سروده ات را خواندم شعر زيباسرودي فقط عكس بهتري ميگذاشتي مرتبط با شعرت بود اگه خواستي براي عكس ميتوانم كمكتون كنم با افتخار.دوستتدارم .و
سلام
محشره ژیلا جان
سلام بانوی ادیب
حقا خیلی زیبا و موجز بود دست مریزاد
سلام بر ژیلای عزیز و بزرگوارم
سروده تان زیبا بود و به زیبایی
می شد از واژه ها درک احساس کرد ……
…..
من خسته ام ومرده، راه من وتو با هم
!!!هرگز نشودیک خط
…..
و این دقیقا مثل همان شب و روز هست
که در پی هم اند و به هم نمی رسند
شاد باشید و در پناه حق
درود برشما
باسپاس ازبزرگواری شما
کار تازه تان خوب بود
سلام
به ژیلای عزیز
زیبا بود و مرا یاد انداختی که
ان دم بشود یک خط
بنشینی و بنشانی
درد دل من تنها
در وادی تنهایی
ایا که شود روزی ؟
من باتو یکی گردم
درخط پریشانی ؟
دانم که تو میدانی
راهی نبود اهی
ای انکه دلارائی
شاد باشی و کام شیرین
مرسي
سپاس از حضور سبزتان
مطلب زيبلتان را در دل مرور كردم
سلام ژیلا جون
خسته شدم
دلم مي خواد فرياد بزنم
فرياد بزنم که ديگه طاقت ندارم
ديگه نميدونم چيکار کنم
نه مي تونم گذشتم رو فراموش کنم
نه مي تونم 1يک ذهنيت جديد نسبت به زندگي پيدا کنم
ممنون از حضور سبزتان
سلام
این شعرتان محشره و چه پر محتواست
ژیلای عزیزسلام .ممنون از ابراز لطفتان
سلام وتشکر
سلام
مرسي از حضورتون
مثل دو خط موازی که هیچوقت به هم نرسیدند و در کنار هم تا ابد راهی شدند.
بعضی وقت ها لذت در نرسیدن هاست.
مثل دو خط موازی که هیچوقت به هم نرسیدند و در کنار هم تا ابد راهی شدند.
بعضی وقت ها لذت در نرسیدن هاست
سلام خانم راسخ..
ژیلا چون مطالبت حرف نداره عزیزم
.__________#####_____##___آپم___##
_________#____##_____##________##
________#_____##_____##___بدو___##
________#_____##_____##________##
_________#____##_____##___بیا___##
__________#####______##_______##
______________##_______#######__
______________##_________####____
UEa04H lckdmrpsepxp, [url=http://wgyojztooazi.com/]wgyojztooazi[/url], [link=http://cefszqemdloy.com/]cefszqemdloy[/link], http://kmdhednrpvto.com/