Monthly Archives: July 2009
خلوتم را نشکن، شاید آنجا من و دل/ خلوتی داریم و با هم راز ها/ژیلا
دیشب هوای دلم مهتابی بود ستاره گان رقص نور را ترنّم می کردند و من در خیال پرواز کنان به سویت شتافتم باغچه کوچک دلم را برای استقبال چراغانی کردم گلدان های مهربانی ، غنچه های عشق را تدارک دیدند … Continue reading
زندگی برگ درختی است که هر دم وزشی، به بهاریّ و خزانی بردش/ژیلا
چه سخت است زندانی غروب آنگاه که درد غربت به جانت می افتد و ازتو بهانه می گیرد زمانی که تنهایی چون عقریته ایی سلسله اعصاب را می جود تو اسیر غروبی بی طلوع نشسته ایی در حصار ی … Continue reading
ساقی هرشب بار غم را من بدوشم می کشم/ صبح گاهان باز آنرا درب منزل می نهم/ژیلا
/سروده ایی از فرزندم /پیام خدا نگهدار دنیای رخوت طلوع ات را غروبت را روزها وشبهایت را بدرود دالانی تاریک را می بینم با تردید پا به ناشناخته ها می نهم شیون کشان نیستی را پشت سر می گذارم … Continue reading
خدا می داند این دل خونِ خون است/ زمین و آسمانش پهنه ی عشق وجنون است /ژیلا
بیا فاصله ها را مرزها ی جدایی را همه ممنوعیت ها را ….و همه ی همه های ساختگی را بسوزانیم آنگاه همانند فرشتگان پرواز کنان به آسمان عروج کنیم با هم شویم و به ابدیت بپیوندیم بیاااااااااااااااااا ژیلاراسخashareman.blogfa.com
چه بگویم که دراین خانه ی ویرانه ی دل/ سخنی جز رخ مهروی تو نیست/ژیلا
او می داند هوای خانه ام امروز ابری است وچشمانم بارانی است ! خانه ی دلم طوفانی است و موّاج دلم سخت غمگین است او می داندخدای زمینی ام است ومن می دانم از یاد تو خواهم رفت امّا … Continue reading
نرگس چشم فریبای تو با ما چه کند/ چنگ بر دل زند و طعنه ی جانها بزند /ژیلا
شب آرام است ولی خفته بخاک را نیست آرام شب آغاز است ولی رفته ز دل را نیست پایان تنم سرد است ولی دل در درون سینه پرواز است خدا را تو چه می دانی که من در وصل تو … Continue reading
آتشی برجان ما افتاد یارب یا ربا / خرمن مارا بسوزاند جان و جانان مرا !ژیلا
دل تنگ توام، این را به که باید گفت؟ به کدامین لغتی باید گفت؟ به کدامین خط زیبا نگاشت؟ چه کلامی گویم ؟عددش می خواهی ؟ تو بخوان از ………………..تا ………………………………………تو بخوان عشق تمام ژیلاراسخashareman.blogfa.com