Monthly Archives: February 2009

می خواستم خودم را بیابم که در تو گم شدم ! ژیلا

    تنها بهانه بودنم تکه سنگی است که تو بدروغ  اسمش را قلب گذاشته ای ————————–  کاش روزی اشکم دریای مواجّی شود که تو در امواجش غرق شوی ———————————————- کاش روزی هم برای ما  روزی بود   —————————— کاش … Continue reading

Posted in Uncategorized | 13 Comments

مرا با تو بالندگی است ای یادواره دل های تنها !ژیلا

    نه آرا ممممممممممممممممممممم نه خندانم نه بی تاب و نه شادانم نه دل را بسته ی زلف پریشانم نه در دام سیه چشم شب آرامم خودم هستم دل دیوانه ام هست و هزاران  صفر تنهایی هزارم مانده درآن … Continue reading

Posted in Uncategorized | 9 Comments

بر تنهاییت مرثیه نخوان زیرا تنهایی خود نی نامه ایی دارد خواندنی !ژیلا

  برای دیدنت به سرزمینم با  سبد،سبد گل وشعر همراه کودک زیبای آرزوهایم خواهم آمد     عشق صدای طپش زندگی است و زندگی در عشق جریان دارد پس دریاب جریان زندگی را   شکوفه ها خندیدند گلها رقصیدند ریتم … Continue reading

Posted in Uncategorized | 23 Comments

ومَلَک بر بسترم به آرامی گریستند وبا اشک دیدگانشان مرا غسل دادند !ژیلا

        کلمات را با خود مهمانی دلها می برم شاید خواستگاری برایشان پیدا کنم تا از سنگینی وجودشان فارغ شوم وقتی می نویسی دنیا در قلم تو خلاصه می شود و تو می توانی دنیا را با … Continue reading

Posted in Uncategorized | 3 Comments

بر آتش این عشق جگر سوز آسمان هم به سرخی گرائید !ژیلا

  نمی دانم چرا قلبم زمستانی ودردم همچو آتش نمی دانم چرا شمع وجودم رو به خاموشی ، نگاهش همچو آتش نمی دانم چرا من مرد ه  ایی مانم واو یحیی این  آتش نمی دانم چرا من گریه  ها دارم … Continue reading

Posted in Uncategorized | 6 Comments

من از دیو فرشته خویِ در بندِ دلم هم می گریزم! ژیلا

  گریه ها خونی ودلها رنگی  روزگاران همه از اشک دلان هم لبریز دستها هم بخدا سنگی وهم بی معنی خنده هم برلب آن کودک تنها خشکید مادری در طلب نان شبش  می نالید دختر کولیِّ هرز آمد ورفت هیچ … Continue reading

Posted in Uncategorized | Leave a comment