Monthly Archives: January 2009

هرکه آمد غزلی نغز بخواند/ غزل از بهر دل عاشق در بند بخواند!ژیلا

  شب چقدر شب است وشب  ماجرا ها در سیاهی خود پنهان کرده شب همیشه آبستن فرداست وفردا در شبی دیگر رنگ می بازد ورنگ ها همیشه با رنگ انسانها خو می گیرند خوی انسان وانسانیت را در چرخ زمان … Continue reading

Posted in Uncategorized | 8 Comments

ما که خود نوحه سرای خمِ ابروی تو ایم! ژیلا

        صدایم کن    تا آهنگ کلامت مرا نوازش دهد مرا به دور دست ها برد از دشت ها و جنگل ها رود و دریا ها،عبورم دهد و در مخمل خیال در پرنیان کلام با نیم نگاهی با لبخندی و … Continue reading

Posted in Uncategorized | 5 Comments

در فراقت من خمیدم /من به گرداب خزیدم/ همچو آئینه شکستم / تو ندیدیّ وگذشتی !ژیلا

    خواب خوش بهار من آتش سوزنده تنم جان به فدای تو منم بت تو وتو بت شکنم وامق و عذرا که منم هزارو یکشب سخنم پادشه جان ودلم آمر این روح وتنم هرچه تو خواهی آن منم هرچه … Continue reading

Posted in Uncategorized | 15 Comments

بی تو خالی از بودنم / خالی از بیداری و خالی از خود ! ژیلا

بنگر در تیک تیک ساعت زمان در خروش رودها در آرامش ظاهری جنگل دربارش باران بهاری در لحظه های انتظار مادر در شکفتن شکوفه ها در ترنّم باد در سخاوت زمین درغرور کوه و در بیت الشعر    ژیلا  ردّ پای … Continue reading

Posted in Uncategorized | 4 Comments