Monthly Archives: October 2008
گر که دستم ببرم سوی اِلا / تا خدا فاصله ها بشکنم از سرّ دعا !ژیلا
می خواهم آشیانه ای بسازم آشیانه ملکوتی و آسمانی ساکنش من و تو صاحبخانه اش خدا از خاک و گِل قلب ل) را به ستاره ای آویزان کنم من و تو دور از دورویی دور از هیاهوی زمینیان با هم … Continue reading
در وصالت همه هجر وهمه بی حاصلی ام !ژیلا
دنیا بدون تو خواب است من بدون تو مرده ام گلها پژمرده اند سوسن و سنبل غمگینند بهار نارنجستان دلم می خشکد چوپان در نی نمی دمد برّه ها راهشان را گم خواهند کرد کودک دل بهانه اش را … Continue reading
آتش از قلب و دلم شعله کشید/ خاک وخاکستر بر او جارو کشید !ژیلا
گفتمش دنیا نیارزد ذرهّ ای گفت ذرهّ هم نبودم ٬ پس برو گفتمش سروِ چمن شو جان من گفت قد خم گشته جانم تو برو گفتمش آخر چرا با من چنین گفت من بودم چنان تو هم برو … Continue reading
از نبود خاکیان من خسته ام / در پس هر آتشی من شعله ام !ژیلا
خداوندا ، به تسبیح تو سوگند به حمد و قبله ات سوگند سوگند من از کویت نران من دردمندم گُنه کردم ببخش ، آخر به بندم رها کن این اسارت واین جدایی دگر آخربه کی این بی خدایی ،بی پناهی … Continue reading
آن خدای عامل و عادل تویی/ آن خدای کاتب شعرم تویی !ژیلا
و خدایی که مرا ،جان مرا هستی و هر گاه مرا نای و توان دل بی تاب مرا بافته در سلسله عمر مرا او مسلم به کنارم بنشسته او یقین در تن و جانم بنهفته او رهایم نکند … Continue reading
تو به تدبیر نگاه یا که از قصد گناه، تو مرا وسوسه ها میخوانی!ژیلا
در شوره زار غم سوختم او غم خوارم نبود ماندم! همراهم نبود سوختم! فریاد رس ومرحمم نبود ساختم! یاورم نبود باختم! دلواپسم نبود رفتم! بی قرارم نبود گذشتم! یادم نبود سراینده -ژیلاراسخ