Monthly Archives: September 2008
خداوندا به دام ودیو ودَد ، آخر اسیرم!ژیلا
خداوندا ………… به عشقت عاشقم گردان ز حرمت محرمم گردان در ایمان ایمنم شو به شهدت شاهدم شو زیاری یاورم شو به حکمت حاکمم شو ز جودت اجودم ساز ز فتحت فاتحم ساز زنامت نامی ام کن به … Continue reading
به جام چشم مستان می بنوشان /به آغوش عزیزان جامه پوشان!ژیلا
من از فردا نمی ترسم که فردا روز من نیست من از غصّه نمی ترسم که او در بند من نیست من از دنیا نمی خواهم که دنیا حاجتم نیست من از خود هم نمی … Continue reading
خداوندا سری شوریده دارم / دلی در عشق تو دیوانه دارم !ژیلا
آسمان غمگین ودرد ما چه بسیار است خدا دشت زرد و بی رمق موج دریا خشمگین غرش رعد و دل شب بی قرار می دمد چوپانی نی بانوای ناله های کودکان بی پناه می خروشد سهمگین … Continue reading
تو به آن نیم نگاه دلِ زخم وتن بیمار، چه آسوده گذشتی !ژیلا
رقص باد را در پریشانی گیسوانت رقص نور را در درخشش چشمانت رقص آتش را در شراره لبهایت رقص گلها را در عِطر جانت ورقص زندگی را در همیشه بودنت می خواهم ژیلاراسخ
خنده من زسر خشم من است/ گریه ام هم بخدا درد من است!ژیلا
من غریبانه دویدم پی او که بگویم چه کنم با خود او اوبنالید ودوید در پی من که نرو تا نروی از دل من در بند دل و دام دلم من سرگشته وبیمار خودم من آهم … Continue reading
بار یارب! تو نیاز و تو دعایم بشنو /تو مناجات دل غمزده ی پُر زِ گناهم بشنو!ژیلا
به گلزاران شدم نرگس بچینم دو چشم نرگس و مستانه دیدم به کوه و چشمه ساران چون که رفتم به بند چشم آهوئی فتادم به دریاها شدم چون ماهی باشم خودم را صید صیاد دیدم به دشت و جنگل … Continue reading
من گُنه کرده و آشفته و بیدل هستم /تو نیاز دل رنجور و دل خسته مارا بشنو !ژیلا
ناگهان چقدر زود دیر مشود چقدر دیر می رسی دیر می رسی جایی که باید زود می رسیدی خدایا چرا همیشه از دست می دهیم چرا خواب غفلت مارا می رباید دام های زند … Continue reading
آنچه پیوندم بُود امروز وفردای مرا / در گُمانم عشق باشد سوی یزدان جهان !ژیلا
در تاریکی گام برداشته ام بادلی پر زهراس چه شود قسمت من ای خدایا بنگر برمن کم من حریصم زهوی طوفان درون خورده ذرات وجودم چه شود عاقبتم شب سیاه ودل دیوانه من رنگ باخته از بیم گناه یاریم کن … Continue reading
کاش مارا ای خداجانی و جانانی دهی/ کاش در حُرم دل دیوانگان را هی دهی!ژیلا
گلی بو دم میان دشت و صحرا بچیدند و بدادندم به یغما فراق و هجر موطن خورده جانم شدم افسرده از این کار دنیا باز دیشب من ترا در خو اب دیدم … Continue reading
در دو چشمت مرغکی بی آشیونم!ژیلا
آن دم که دلم لرزید دستان منِ خسته روی خط یک کاغذ از هر چه که در دل داشت با معنی و بی معنی با شکل خطوطی کج کج در کج و یا معوج بنگاشت چنین الفاظ من خسته ام … Continue reading